روزبهان البقلي الشيرازي ( شطاح فارس )
19
شرح شطحيات ( فارسى )
چون آنها متّحد شدند معرّف ازل در لباس ناديد مر طيور « 1 » ارواح را گفت كه « نه منم كه بىصدف درّ لطف آفريدم ؟ نه منم كه بىكون مكوّن شما بودم ؟ نه منم كه بىعلّت از علّت اولى علل ارواح را ترتيب كردم ؟ نه منم كه به سهم صفت « 4 » اهداف جان را نشانه كردم ؟ نه منم كه بىوحشت در وحدت از خود به خود متقاضى شما بودم ؟ نه منم كه قدم را قيّومم و احديّت را باقى ؟ نه منم كه جان هر جانم ؟ نه منم كه توان هر توانم ؟ نه منم كه جلال در جمالم ؟ قدم مسرمد ، ابد بىپايان . من آنم كه من دانم ، خود را به خود نشانم ، شما را اصل ايمانم ، بدايت بدايت منم ، نهايت نهايت منم . موجد جان شما ، اى شما بىشما « أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ ؟ » « 10 » ( 29 ) هان كه در صحراء ازل نور نور صفت بنعت شوق متبرّز است و به وصف عشق متفرّز ، « يُحِبُّهُمْ » « 12 » صفت آمد ، آنگاه از جان به كار درآمد . چون حلاوت خطاب عشق بجان رسيد ، مستى عشق پديد آمد ، گمكرده را متهزّر باز يافتند ، همه گفتند : بلى « قالُوا بَلى » « 14 » گويان شدند ، و عروس قدم را جويان ، از سر مستى بنور خطاب قناعت نكردند ، موسىوار شهود عين كل خواستند ، « رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ » « 17 » گفتند . حقيقت حقيقت گفت كه تحصيل كنه نيست « لَنْ تَرانِي » « 18 » ، عين جلال از جبروت بملكوت تجلّى كرد ، جبال
--> ( 1 ) مر طيور : كه مرا طيور SM ( 4 ) به سهم صفت : سهم صفت را SM ( 10 ) أَ لَسْتُبِرَبِّكُمْ : سورهء 7 ( الاعراف ) آيهء 171 ( 12 ) يُحِبُّهُمْ : سورهء 5 ( المائدة ) آيهء 59 ( 14 ) قالُوا بَلى : سورهء 7 ( الاعراف ) آيهء 171 ( 17 ) سورهء 7 ( الاعراف ) آيهء 139 ( 18 ) لَنْ تَرانِي : ايضا